1️⃣ #دیوید_بن_گوریون بر نقش اسلحه و زور در بقای یهودیان و تحقّق اهداف صهیونیستی تأکید داشت. در سال ۱۹۳۷ او معتقد بود: «ارزش و منزلت اسرائیل نه در رهایی، بلکه در جنگ است.» به باور او، تنها زور اسلحه میتواند سرنوشت #قوم_یهود را تعیین کند و قطعنامههای رسمی و مذاکرات با اعراب هیچگاه تأثیر واقعی ندارند.
2️⃣ با آغاز جنگ و تأسیس رژیم غاصب اسرائیل، بنگوریون دستور داد که فعالیتهای نظامی صرفاً به دفاع محدود نشود. در بیانیهای خطاب به نیروهای #هاگانا در سال ۱۹۴۸ تأکید کرد که باید در طول جبهه حمله کنیم و خود را به محدودهای محدود نکنیم که طبق قطعنامهٔ تقسیم فلسطین به #دولت_یهود اختصاص یافته است. هدف باید هر دشمنی باشد که در مسیر ما قرار دارد و هیچ محدودیّت جغرافیایی نباید مانع آن شود.
3️⃣ این رویکرد در دهههای بعد نیز ادامه یافت. #مناخیم_بگین، نخستوزیر بعدی اسرائیل، اقدام به #جنگ را به یک «راهنما و محرّک وجودی» تبدیل کرد و اصل معروف دکارت «من فکر میکنم، پس هستم» را به «من میجنگم، پس هستم» تغییر داد. او در سال ۱۹۵۸ به سربازان اسرائیلی دستور داد که در مواجهه با دشمن عربی مهربان نباشند و تأکید کرد: «تا وقتی تمدن عربی را نابود نکردهایم و بر خرابههای آن تمدن خود را بنا نکردهایم، نباید نسبت به دشمن خود مهربان باشیم.»
4️⃣ این نگرش مستقیماً از اصولی نشئت میگیرد که بنگوریون پایهگذاری کرد؛ بر پایه آن، هرگونه توافق با اعراب تنها از طریق زور و استفاده از #سلاح ممکن است، زیرا به باور او اعراب قادر به همزیستی مسالمتآمیز با یهودیان نیستند. همین دیدگاه، پایهٔ سیاست «بازدارندگی اسرائیل» را شکل داد و باعث شد که زور و #خشونت به ابزار اصلی #صهیونیسم تبدیل شود.
5️⃣ بنگوریون، صهیونیستها را همچون جنگجویان اسپانیایی میدید که با گلوله و آتش میلیونها نفر از ساکنان اصلی آمریکای مرکزی و جنوبی را سرکوب کردند و جنگ و درگیری باید ادامه داشته باشد و صهیونیسم چارهای جز استفادهٔ مستمر از زور برای تحقّق اهداف خود ندارد!
6️⃣ یکی از محورهای اصلی اندیشهٔ صهیونیستی در دورهٔ بنگوریون، گسترش مرزهای اسرائیل به فراتر از محدودهٔ اعلامشده در سال ۱۹۴۸ بود. او بارها و آشکارا تأکید میکرد که پروژهٔ صهیونیسم با ساخت دولتی کوچک در بخشی از فلسطین مفصل نمیشود و این دولت باید سکوی پرش برای دستیابی به سرزمین #اسرائیل_بزرگ باشد.
برچسب:
نویسنده: طاها پاکدل